تبار انحراف - جلد سوم

پژوهشی در جریان شناسی انحرافات تاریخی است که توسط استاد مهدی طائب نگاشته شده است

تبار انحراف - جلد سوم

پژوهشی در جریان شناسی انحرافات تاریخی است که توسط استاد مهدی طائب نگاشته شده است

۱ مطلب با موضوع «پیروزی خون بر شمشیر» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰


ارزش و عظمت زینب کبری (س) به خاطر موضع و حرکت عظیم انسانی و اسلامی او بر اساس تکلیف الهی است. کار او، تصمیم او، نوع حرکت او، به او اینطور عظمت بخشید.

هر کس چنین کاری بکند، ولو دختر امیرالمؤمنین (ع) هم نباشد، عظمت پیدا می کند . بخش عمده‌ی این عظمت از این جاست که اولاً موقعیت را شناخت، هم موقعیت قبل از رفتن امام حسین(ع) به کربلا، هم موقعیت لحظات بحرانی روز عاشورا، هم موقعیت حوادث کشنده‌ی بعد از شهادت امام حسین(ع) را، و ثانیاً طبق هر موقعیت، یک انتخاب کرد . این انتخابها زینب را ساخت . (بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با پرستاران در روز پرستار، 70/8/22)

ورود به کوفه

با ورود اسرا به کوفه، کربلای دیگری در انجا برپا شد. این میدان زینب (س) بود و علی بن حسین (ع) که جای پدر را گرفته بود . وقتی افرادی که زکات بدهکار بودند، صدقاتشان را برای اسرا آوردند، بهانه‌ی خوبی بود تا زینب کبری (س) برایشان توضیح دهد که مصرف صدقات بر ما حرام است و در جواب چرایی و تعجب آنها، خود را معرفی کند . (بحارالانوار/ج45/ص 114)

« ای مردم کوفه، ای گروه نیرنگ و دغل و ای بی حمیّت ها، اشک چشمانتان خشک نشود، ناله تان آرام نگیرد ! مَثَل شما مَثَل آن زنی است که تار و پود تافته خود را پس از محکم تافتن، رشته رشته کند و از هم بگسلد. شما سوگندهایتان را دست آویز فساد کرده اید. جز لاف زدن و دشمنی و دروغ چه دارید؟ بسان کنیزکان چاپلوسی نمودن و همچون دشمنان سخن چینی کردن و همانند سبزه ای که بر روی فضولات حیوانی می روید و یا چون گچی که روی قبرها را با آن آرایش می دهند، ظاهری زیبا و باطنی گندیده دارید . برای خود بد توشه ای پیش فرستاده اید که خدا را بر شما به خشم آورد . عذاب وجدان او را به نام خود رقم زدید. آیا گریه می کنید؟! آری، بگریید که شایسته گریستنید. بسیار بگریید و اندک بخندید که عار آن شما را گرفت و ننگ آن بر شما آمد، ننگی که هرگز نتوانید شست . چگونه می توانید این ننگ را از خود بشویید که فرزند خاتم انبیاء و سید جوانان اهل بهشت را کشتید. آن که در جنگ سنگر شما و پناه حزب و دسته شما بود و در صلح موجب آرامش دل شما و مرحم گذار زخم شما، در سختیها پناهگاه شما و در جنگها و ستیزها مرجع شما بود . بد است آنچه برای خویشتن پیش فرستاده اید و بد است آن بار گناهی که بر دوش خود گرفته اید ، برای روز قیامت نابودی بر شما باد نابودی ! و سرنگونی بر شما باد سرنگونی ! کوشش شما به ناامیدی انجامید و دستهای شما برای همیشه بریده شد و کالایتان حتی در این دنیا زیان کرد . خشم پروردگار را برای خود خریدید و خواری و بیچارگی شما حتمی شد . »

نزدیک بود شهر قرارش را از دست بدهد که امام سجاد(ع) همه را به سکوت دعوت کرد .(اللهوف فی قتلی الطفوف/ص 92 و 93 بحارالانوار/ج45/ص 112 تا 114 )

به نظر می رسد که این دستور سکوت برای این بود که اگر کوفه به آشوب کشیده می شد، پیش از موعد مقرر شهرهای دیگر هم به این التهاب تن می دادند، در این صورت جنگ شهری به راه می افتاد و در نتجه قیام سیدالشهدا(ع) و شهادت او در زیر غبار سیاست ها و تبلیغات کثیف بنی امیه دفن می شد. شدت بحران کوفه را می توان از سرعت عمل ابن زیاد در نامه نگاری و کسب تکلیف از شام و اقدام سریع در خروج اسرا از آنجا به وضوح می توان مشاهده کرد .

حکایت سیدالشهدا(ع)، حکایت اسلام و افسانه‌ی یزید و افسانه‌ی کفر است . مردم باید با یادآوری کربلا، داستان تقابل اسلام و کفر را به یاد بیاورند. بنابراین نباید شهر آنچنان مشوش گردد که این هدف کلیدی از دسترس خارج شود .  کاروان بازماندگان کربلا، سفیر حسین (ع) هستند برای رساندن این پیام که اسلام همواره غالب است و هیچ گاه مغلوب نخواهد شد .

زینب کبری (س) خطبه را تمام کرد، در حالی که مردم با دل هایی مالامال از تنفر نسبت به یزید و مسببان حادثه‌ی عاشورا، مجلس را ترک کردند . به دستور ابن زیاد، اسرا را در زندان جای دادند و برای کسب تکلیف از یزید، پیکی به شام روانه کردند . به نظر می رسد فضای سیاسی کوفه برای نگهداری اسرا مناسب نیست و به همین دلیل است که بیش از یک هفته نتوانستند آنها را تحمل کنند . پس از کوفه، نوبت شهرهای دیگر بود . کاروان اسرا به سوی شام در حرکت بود و در مسیر خود شهرها و روستاها را نیز با اتفاقاتی که رخ داده بود، آشنا و همراه می کرد . مردمی که این کاروان را می دیدند، برایشان سؤال بود که به چه جرمی این زنان و کودکان را با چنین سختی و مشقتی حرکت می دهند ؟ وقتی جواب می شنیدند که اینها اهل بیت پیامبر خدا (ص) هستند، باورشان نمی شد. به واسطه‌ی همین حرکت اسرا بود که موج نفرت شدیدی از بنی امیه و به خصوص یزید در میان مردم به وجود آمد .

ورود به شام

کاروان به شام می رسد. ورود اسرا به شام پس از آذین بندی و ترئینات شهر برای یزید شروع خوبی بود تا انتقام کوفه و شهرهای دیگر را از خاندان رسالت باز پس گیرد . مردم شام اهل بیت پیامبر(ص) را نمی شناسند. برای مثال، هنگام ورود کاروان به شهر، پیرمردی جلو می آید و طوری که امام بشنود، می گوید: خد را شکر که دشمنان ما خوار شدند ! حضرت خود را معرفی کرده و او را متوجه اشتباهش می کند . پیرمرد که امام را شناخته، از حضرت در باره‌ی سرنوشت سیدالشهدا(ع) می پرسد. حضرت نیز در پاسخ، داستان کربلا را بیان می کند . (الاحتجاج/ج2/ص 33 و 34 بحارالانوار/ج45/ص 166) و چهره‌ی واقعی یزید را به او نشان می دهد. این برخوردها و گفت وگوها، مردم شام را نسبت به وقایعی که پیش آمده بود ، بسیار آگاه کرد. اما در این میان بروز دو حادثه‌ی مهم به روشنی چهره‌ی یزید را برای مردم شام آشکار ساخت: مجلس یزید و نماز جمعه .

 1-   مجلس یزید

مردم شام هنوز نمی دانند که یزید، مهم ترین مهره برای از بین بردن اسلام در سطح گسترده ای است . آنها چهره‌ی یزید را به خوبی نشناخته اند، زیرا در مرکز و کانون تبلیغات اموی قرار دارند. وقتی اسرا را به مجلس می آورند و سر امام را در مقابل یزید به نمایش می گذراند، یزید شروع به خواندن شعری می کند که مضمون آن ادعای افسانه و افسون بودن وحی، رسالت و خداست . این که یزید را شراب خوار است مذموم است، اما این که بخواهد اسلام را از بین ببرد ، غیر قابل باور است .

در حقیقت، یزید با این شعرها فضا را برای سخنرانی زینب کبری(س) فراهم می کند . حضرت زینب (س) برخاسته با صدایی رسا داستان یزید و بنی امیه را از ابتدا برای مردم تعریف می کند:

« یزید پسر معاویه بن ابی سفیان است . ابوسفیان کسی است که تا روزی که مکه فتح شد، با پیامبر(ص) جنگید و پس از فتح مکه مورد بخشش ایشان قرار گرفت . پیامبر(ص) به او و اطرافیانش فرمود: بروید که شما از آزادشدگان هستید. اینها برای رها شدن از آن ننگی که به دامنشان نشسته است، دست به هر کاری می زنند ...»

زینب کبری (س) تک تک کلمات را انتخاب می کند و با دقت به کار می برد. هر جمله‌ی او پتکی بر سر یزید است، یزیدی که حیران در صدر مجلسی نشسته که حالا پست ترین نقطه در نگاه مردم است . او بر مسند قدرتی نشسته که حالا چیز زیادی از آن نمانده است . زنگ صدای زینب (س) در گوش یزید می پیچد که :

« أمِنَ العَدلِ یأبنَ الطُلقاء ؟!» (بلاغات النساء/ص 20 تا 23 الإحتجاج/ج2/ص 34 تا 37)

حالا مردم می دانند که « فرزند آزاد شده » چه معنایی دارد .

نه تنها مردم عادی، که حتی وابستگان و سفرایی که مسلمان نیستند هم پس از اطلاع از هویت اسرا، یزید را مورد مؤاخذه قرار می دهند . می گویند که ما جای پای حیوان منسوب به نبی خود را احترام می کنیم و تو نوه‌ی رسولتان را به قتل می رسانی ؟! (اللهوف/ص 110 تا 112 بحارالانوار/ج45/ص 139 تا 142)

بعد از این مجلس است که یزید مجبور می شود یک قدم به عقب بردارد و ابن زیاد را به عنوان مسبب این وضع معرفی و اعلام برائت خود را از چنین کاری اعلام کند . (تاریخ طبری/ج4/ص 353 و 354 الإرشاد/ج2/ص119 تا 122 بحارالانوار/ج45/ص 129 تا 143 )

از دیگر نتایج این مجلس، آن است که یزید مجبور می شود از اسلام زدایی علنی دست بردارد و با خاندان رسول خدا (ص) با احترام برخورد کند و ایشان را در حجاب قرار دهد .

2-   نماز جمعه

طبق معمول باید اسیران مرد در نماز جمعه حاضر شده و به مردم معرفی شوند . قافله‌ی اسیران کربلا یک مرد دارد که در نماز جمعه حاضر شده است . یزید بر خلاف پدرش، هرگز در نماز جمعه شرکت نمی کرد، زیرا جهت گیری او از بین بردن رسمی دین بود، اما استثنائاً در این نماز جمعه شرکت می کند. خطیب جمعه، تمام خطبه را به دفاع از یزید و اقدام تازه اش در کربلا می گذراند. او مسأله‌ی روز شام را مطرح کرده ، با توجه به اتفاقاتی که در کاخ افتاده است ، تمام تلاشش را برای تطهیر چهره‌ی یزید به کار می گیرد .

حرف های خطیب که تمام می شود ، زین العابدین (ع) از یزید برای سخن گفتن اجازه می گیرد . یزید این خانواده را به خوبی می شناسد و می داند که آغاز سخن این مرد به پایان آبروی بنی امیه گره خورده است. او به امام اجازه‌ی سخنرانی نمی دهد . اطرافیان یزید او را تحریک کردند که اجازه دهد تا حضرت سخن بگوید . این افراد درک یزید را نداشتند و یزید هم در موضع انفعال، سخن آنها را قبول کرد و به امام اجازه‌ی سخنرانی داد.

حضرت شروع به سخن گفتن نمود و از معرفی خود و اهل بیت رسول خدا(ص) مطلب را آغاز کرد :

« هر کس من را می شناسد که می شناسد، و آنهایی که نمی شناسند، بدانند من فرزند مکه و منا هستم. من پسر زمزم و صفا هستم ... » ، مردمی که تازه از حج آمده اند، با شنیدن این کلمات، حس تازه ای پیدا می کنند. حضرت این معرفی را ادامه می دهند ، تا می رسد به نکته‌ی کلیدی و طلایی سخن خود :

« من پسر کسی هستم که در کربلا تشنه لب به شهادت رسید، من پسر حسین بن علی (ع) هستم ، من پسر پیامبر خدا (ص) هستم ... »

سخنان امام سجاد (ع) بغض مردم را به سیل اشک تبدیل کرد . آنچه یزید پیش بینی کرده بود ، به تحقق پیوست و حالا باید از گسترش آن جلوگیری می شد. نماز جمعه، مرکز سیاست شهراست و با شورش در آنجا تمام شام تحت تأثیر قرار می گیرد و داستان کوفه دوباره تکرار می شود . از این رو به مؤذن دستور داده می شود که اذان بگوید . مؤذن شروع می کند به اذان گفتن . حضرت سکوت می کند تا این که مؤذن به نام پیامبر(ص) می رسد . حضرت به او می فرماید که صبر کند و سپس رو به یزید می فرماید :

« ای یزید، این نامی که برده شد ، نام جد من است یا تو ؟ اگر بگویی نام جد توست که همه می دانند دروغ گفته ای و اگر اعتراف کنی که نام جد من است ، چرا فرزند او را مظلومانه در کربلا به شهادت رساندی ؟ (الفتوح/ج5/ص 130 تا 133 الاحتجاج/ج2/ص 38 و 39 بحارالانوار/ج45/ص 137 تا 139)

پس از این دو حادثه ، دیگر شام در اختیار یزید نبود. او دستور داد که به سرعت مقدمات حرکت کاروان را فراهم کنند . به همین دلیل، کاروان در شام نیز مانند کوفه بیش از یک هفته نماند. یزید، نعمان بن بشیر را خواست و به او دستور داد تا کاروان اسرا را آذین بندی کرده و آنها را روانه کنند . این تدبیر، شبیه آن تصمیمی است که سازمان نفاق پس از شهادت صدیقه طاهره (س) گرفت .

در آن سالها هم آنها به دنبال این بودند که با شرکت در مراسم تشییع فاطمه‌ی زهرا (س) و تظاهر به عزاداری، خود را بی تقصیر نشان دهند . صدیقه‌ی طاهره(س) با وصیت به تغسیل و تدفین شبانه‌ی خود ، از قبل نقشه‌ی آنها را نقش برآب کرد. (دلائل الامامه/ص 136 و 137 بحارالانوار/ج43/ص 170 تا 172 )

این بار نیز زینب کبری (س) با هوشمندی متوجه نقشه‌ی آنان شد و در مقابل آنها ایستاد و به ایشان فرمود:

« مردان ما را می کشید و بعد به دنبال آذین بستن کاروان ما می روید ؟ سپس با اشاره به امام سجاد (ع) ، حضرت را رئیس کاروان و فرمانده معرفی کرده و هر اقدامی را منوط به اجازه‌ی ایشان می کند .»

وقتی کاروان از شهر خارج می شد، به کلی با روزهای ورود آن به شهر متفاوت بود . روزی که این کاروان به شهر وارد شد، با سنگ از آن استقبال کردند و روزی که از شهر می رفت، اشک مرد و زن بدرقه‌ی راهش بود . (تاریخ طبری /ج4/ص 354 )

شام پس از خروج کاروان اسرا، دیگر شام یزید نبود . بهترین شاهد، بر این مطلب که کاروان سیدالشهدا(ع) پیروزمندانه و در موضع فعال از شام خارج شد و پس از دو مجلسی که پیش آمد، یزید در موضع انفعال قرار گرفت. نفس خروج کاروان از شام است ، به این معنا که اگر قرار بود یزید هنوز در نقطه‌ی اوج و قدرت در شام باقی باشد و در ذهن مردم همان هیمنه‌ی سابق را داشته باشد، هرگز اجازه‌ی خروج کاروان از شام را به اسرا نمی داد . از آن گذشته، هرگز علی بن الحسین(ع) را که طبق اطلاعات و دانسته های یهود ادامه دهنده‌ی سلسله‌ی اهل بیت (ع) است، زنده نمی گذاشت . جایگاه یزید پس از خروج اهل بیت (ع) در افکار عمومی به شدت متزلزل گردید و همین مسأله باعث شد که یزید با خوش رفتاری با اهل بیت (ع) به خیال خود تصویر شکسته اش را در ذهن مردم ترمیم کند .

در اینجا باید متذکر شد که اهل بیت پس از خروج از شام در همان اربعین اول وارد کربلا شدند . (اربعین، شهید قاضی طباطبایی) اگر مجموع توقف اسرا در کوفه را یک هفته و مدت اقامت در شام را نیز یک هفته بدانیم و آن را با مدت زمان طی شده‌ی مسیر کوفه تا شام که حدوداً ده روز است، جمع بزنیم ، بیست و چهار روز بر اهل بیت امام حسین (ع) گذشته است . تا اربعین عاشورا شانزده روز دیگر باقی مانده است. قرار شد آنها ابتدا به کربلا بروند و پس از آن راهی مدینه شوند . همه‌ی شهرها تحت تأثیر فعالیت قهرمانانه‌ی زینب کبری(س) و زین العابدین (ع) از داستان کربلا و مظلومیت سیدالشهدا(ع) مطلع شدند و این آگاهی در رخدادها و حوادث آینده نقش مهمی داشت .

ورود به مدینه

با ورود اسرا به مدینه، اتفاقات کربلا از سانسور و خفقان خارج شد و در صدر اخبار بین المللی قرار گرفت. تأثیر کاروان اسرا بر مدینه ، بیش از شهرهای دیگر بود ، زیرا مدینه زادگاه سیدالشهدا(ع) بود و بنی هاشم نزد مردم مدینه افراد محبوبی به حساب می آمدند . علاوه بر این که از مجموع اقدامات حسنین در دوران معاویه، چهره ای آرام و صلح طلب از ایشان در ذهن مردم نقش بسته بود . مردم از اقدامات پنهان این دو بزرگوار علیه سازمان نفاق و در رأس آن معاویه بی اطلاع بودند، بنابراین ایشان را همواره در آرامش می یافتند .

علاوه بر این ، اقدامات خاص امام مجتبی (ع) در برپایی مهمانسرا و تکریم زائران پیامبر خدا (ص) در افزایش این محبوبیت بی تأثیر نبود . ایشان در ذهن مردم کسی بود که با پیشنهاد صلح، از هدر رفتن خون بسیاری از مسلمانان جلوگیری کرده بود . اگر چه اتفاقاتی چون سخنرانی عایشه در مدینه علیه امیرالمؤمنین (ع) ممکن بود این چهره را خدشه دار کند، اما در تشییع حسن بن علی (ع) می بینیم که این سخنان هیچ تأثیری در محبوبیت خاندان اهل بیت (ع) نداشته است . چنان که نقل کرده ا ند روزی مانند روز تشییع امام مجتبی (ع) دیده نشده است . (الطبقات الکبری/خامسه1/ صب 350 تا 352)

سیدالشهدا(ع) نیز برای مردم جایگاه بسیار خاصی داشت و شاید بتوان گفت منزلت ایشان نسبت به امام مجتبی(ع) نزد مردم مدینه در موقعیت بهتری بود ، زیرا ایشان اقدامات برادر را تا ده سال پس از شهادت او ادامه داد .

علاوه بر این محبوبیت، تدبیر حضرت زین العابدین (ع) در چگونگی ورود کاروان به مدینه، شهر را آبستن حزن ویژه ای کرد. امام زین العابدین (ع) به دنبال بشیر فرستاد . افرادی مثل بشیر که اصطلاحاً از اهل تسنن شمرده می شوند و شیعه نیستند نیز نسبت به سیدالشهدا(ع) محبت دارند . او وقتی با کاروان سیدالشهدا(ع) روبرو شد، بسیار متأثر و محزون گردید . حضرت به او فرمود: می توانی شعر بگویی ؟ عرض کرد : بله . حضرت فرمود : به مردم مدینه خبر آمدن ما را بده .

بشیر در میان شهر می گردید و شعر رثایی را با این مطلع می خواند :

« ای مردم مدینه، دیگر برای شما در شهر جایی برای ماندن نیست »

مردم منتظر بودند تا مصراع دوم را بشنوند، اما او فقط همین مصرع را تکرار می کرد و می گفت ادامه‌ی شعر را در مسجد پیامبر می خوانم . همه‌ی مردم را در مسجد النبی جمع کرد و فریاد زد :

« حسین (ع) کشته شده است، و برای همین اشکهایم مانند باران روان است »

موج عجیبی در مردم ایجاد می شود و از همان جا گریه کنان به استقبال این کاروان می آیند . (اللهوف فی قتلی الطفوف/ص 114 تا 118 بحارالانوار/ج45/ص 146 تا 149)

در این میان ، سوز و گداز برخی مانند ام البنین و فاطمه بنت حسین که در صحنه‌ی کربلا حضور نداشتند، بر عمق تأثرات می افزود. به قدری شهر در حزن و عزا فرو می رود که بنی امیه نیز با مردم همراه می شوند . نقل شده است که مروان با آن همه خباثتش بیرون مجلس می نشست و گریه می کرد . (أعیان الشیعه/ج8/ص 389) در میان این ابراز احساسات، امام زین العابدین (ع) و زینب کبری (س) وقایع کربلا را برای مردم بیان می کنند و آرام آرام در تداوم گریه ها ، مردم به فکر راهی برای جبران این فاجعه می افتند .

این جو مدینه ، باعث می شود که مردم در سال 62 هجری، یعنی یک سال پس از حادثه‌ی عاشورا، نزد عبدالله بن حنظله که خود از کسانی بود که امام را از مقابله با یزید منع می کرد، جمع شوند و از او بخواهند که برود و در باره‌ی حادثه‌ تحقیق کند .

عبدالله پسر حنظله‌ی غسیل الملائکه با سیدالشهدا(ع) در مدینه بزرگ شده بود و چه بسا با سیدالشهدا(ع) همبازی بود . او حدود یک سال از امام حسین (ع) کوچک تر بود، زیرا در زمان جنگ احد، حضرت دو ماه سن داشت و عبدالله پس از جنگ احد و پس از شهادت پدرش به دنیا آمد . پیامبر (ص) او را به دلیل این که فرزند شهید بود ، احترام می کرد. با این حال، او در فرهنگ اجتماعی سقیفه رشد و نمو کرده و هنوز چهره‌ی یزید را نشناخته بود .

به هر تقدیر، عبدالله به همراه هیأتی وارد شام میشود و مستقیماً به کاخ یزید می رود . یزید نگران مدینه است، زیرا از یک سو شام به دلیل تأثیراتی که کاروان سیدالشهدا(ع) داشته است ، در التهاب به سر می برد و از سوی دیگر، مکه در دست عبدالله بن زبیر است و اجازه‌ی ورود هیچ زائری را از شام به مکه نمی دهد. مگر این که یزید را لعنت کند . بنابراین، یزید باید اعتماد عبدالله را جلب کند . مبلغی که به پول امروز حدود یک میلیارد تومان می شود ، به او می دهد و او را راهی مدینه می کند .

به محض ورود به مدینه، در میان مردم حاضر می شود و گزارش دیدارش با یزید را به آنها می دهد . او از اشتباهی که تا کنون در باره‌ی شخصیت فاسد یزید داشته است، ابراز پشیمانی کرده و مردم را نسبت به چهره‌ی واقعی یزید آگاه می کند . (تاریخ خلیفه/ص 181)

سخنان عبدالله موج نفرت جدیدی از بنی امیه را در مردم به وجود می آورد. مردم ابتدا به مقابله با عمال بنی امیه در مدینه می پردازند . افرادی که می خواستند از شهر فرار کنند، به علت وجود خانواده هایشان گرفتار می شوند . یکی از این افراد ، مروان بن حکم است. او وقتی خود و خانواده اش را در حلقه‌ی محاصره می بیند، خود را به منزل امام سجاد(ع) رسانده، از حضرت درخواست پناهندگی برای خانواده اش می کند . حضرت می پذیرد و خانواده‌ی او در منزل امام می مانند و خودش متواری می شود . (تاریخ طبری/ج4/ص 371 و 372 بحارالانوار/ج46/ص 138 و 139 )

این علی بن الحسین(ع) همان کسی است که تا سال قبل در دستان مروان و دوستانش اسیر بود .

  • علیرضا مترصد