« پس از واقعهی کربلا و شهادت امام، فعالیت سازمان یافتهی شیعیان در عراق به مراتب منظم تر و پُر تحرک تر شده و این تأثیری بود که حالات روانی شیعیان کوفه که بسیاری از آنان در برابر ضربهی دستگاه خلافت، یزید، غافلگیر شده و نتوانسته بودند خود را به صحنهی پر کار عاشورا برسانند، آن را ایجاب کرده و سوز تأسف و درد ایشان بدان رنگ و جلا داد » (بیانات مقام معظم رهبری در شرح زندگی امام صادق(ع)، 59/6/14)
شهر نبی پس از سبط نبی
حادثهی شام برای یزید شکست دیگری را به همراه داشت و آن عدم توجه به اوضاع حکومت و موانع پیش رو بود . عبدالله بن زبیر، یکی از چهار نفری که با یزید بیعت نکرد، اکنون در مکه دست به یارگیری و تشکیل سپاه زده است .
او با سوءاستفاده از موج تبلیغی حادثهی عاشورا، خود را در مقابل یزید عَلَم کرده است . وقتی سیدالشهدا(ع) در مکه بود، عبدالله همواره معذب بود، زیرا با توجه به نقل هایی که به دست ما رسیده ، ثقیل ترین مردم برای عبدالله، سیدالشهدا(ع) است و با وجود حضرت ، او نمی تواند رنگی در میان مردم داشته باشد . (أنساب الأشراف/ج2/ص 156 – تجارب الأمم/ج2/ص 38 – بحارالانوار/ج44/ص 332) اما اکنون که امام به شهادت رسیده، فرصت مناسبی است تا او از این موج استفاده کند و به هدف خود برسد .
عبدالله هیچ گاه برای سازمان یهود خطر محسوب نمی شد و چه بسا در مقطعی آنها می توانستند روی کمک او حساب کنند. آنان بر اساس تورات و اطلاعاتی که در دست دارند، دشمن واقعی خود را می شناسند و در این مقطع فقط باید با اهل بیت رسول خدا (ص) معارضه و منازعه کنند ، زیرا آنها هستند که خط اصیل اسلام را جلو می برند و یهود قرار بود این خط را به کلی حذف کند. آنها هستند که در کلام پیامبر(ص) امامان دوازدهگانهی بعد از او محسوب می شوند. آنها هستند که در تورات، دوازده امیر پس از اسماعیل نام گرفته اند.
به هر حال به دلیل این که تمام توجهات سازمان یهود به کربلا معطوف شد، یزید نتوانست حرکت عبدالله بن زبیر را پیش بینی کند . بنابراین، باید در اینجا به این مطلب اذعان کرد که سازمان یهود درمانده شده است، زیرا از یک طرف نتوانست سیدالساجدین (ع) را حذف کند، بلکه با کمال احترام او را راهی مدینه کرد و این برای یزید شکست بزرگی بود و از سوی دیگر ، دشمن جدیدی را در مقابل خود مشاهده کرد. یزید به دلیل سوء رفتارش، قدرت حکومت بر مناطق دوردست را از دست داده است . عبدالله نیز این فرصت را مغتنم شمرده، با استفاده از جایگاه فرزند زبیر بودن، حاکم منصوب یزید را از مکه اخراج کرده و اعتراضی علیه یزید به راه انداخته است . مکه و مدینه در پایان سال 62 هجری به کلی در دست عبدالله است .(الأخبار/ص 244)
کاروان اسرا به مدینه رسیده و خیال یزید اندکی راحت تر شده است تا به کمک دژخیمانش، حادثهی حُرهی شرقیه را سامان بدهد. به دستور یزید، مسرف بن عقبه با حصین بن نمیر به سوی مدینه حرکت می کنند تا ابتدا کنترل این شهر را در دست بگیرند و سپس به سراغ مکه بروند . اصولاً باید خبر حرکت سپاه شام، ترس و وحشت عجیبی در مردم ایجاد کند، اما یا به دلیل تبلیغات کاروان اسرا است که دیگر هیبتی برای نام شام نمانده و یا گریه هایی که در مصائب سیدالشهدا(ع) ریخته شده، مردم را مقاوم بارآورده است که یک صدا فریاد مبارزه با بنی امیه را سر می دهند . شهر پیامبر(ص) به شکل وحشتناکی مورد هجوم قرار می گیرد . (الفتوح/ج2/ص 140 تا 158)
در اینجا باید پرسید: چرا در مدینه این فجایع اتفاق افتاد؟ برای پاسخ، باید شخصیت مسرف بن عقبه را مورد توجه قرار داد . او کسی است که نسبت به مسائل نظامی و امنیتی بی اطلاع نیست . به نظر می رسد او در هجوم متحرکی که معاویه علیه امیرالمؤمنین (ع) ترتیب داد، نقش مؤثری داشت . یزید پول خوبی به او داد و او نیز با عده ای از اوباش شام سپاهی را ترتیب داد و ابتدا به سوی مدینه حرکت کرد .
این کار او در مدینه از روی عمد بود. وقتی شهر پیامبر (ص) به این شکل مورد تعرض قرار بگیرد، او با یک تیر دو نشان را زده است. هم هرج و مرج مدینه را به نفع یزید پایان داده و هم با خبر دهشتناک این حادثه، رعب را در دل مکه ایجاد کرده است. او با این کار، دور عبدالله بن زبیر را خالی می کند و در این صورت ورود به مکه آسان تر خواهد بود .
موقعیت جغرافیایی مدینه از نظر جنگی برای بنی امیه دشواری ایجاد نکرد، اما مصعب می داند که موقعیت جغرافیایی مکه و قرار داشتن این شهر در میان کوه ها، جنگ را به نفع عبدالله بن زبیر تمام خواهد کرد . عبدالله می تواند در خط الرأس تمام کوه های منتهی به شهر سنگربندی کند و با قرار دادن تیرانداز، مانع ورود نیروهای یزید شود . بالا آمدن از کوه و هم زمان با نیروهای عبدالله درگیر بودن و نیز در این حال از تیرها و سنگ هایی که به سوی آنها نشانه رفته ، در امان ماندن ، کار ساده ای نیست .
با این عملیات روانی، جو مکه برای پیروزی مسرف مهیا شد، اما عقوبت این جنایت دامن او را گرفت و در راه رسیدن به مکه دچار مریضی شد و در حالی که تسخیر مکه را به حصین بن نمیر وصیت می کرد، به درک واصل شد. حرکت حصین به سوی مکه را در اواخر سال 63 هجری نوشته اند . هنگامی که آنها به دروازهی مکه رسیدند، همانطور که پیش بینی می شد، عبدالله در مقابل آنها نیروگذاری کرد. نیروهای حصین سرگرم درگیری با نیروهای عبدالله بودند که خبر هلاکت یزید به آنها رسید . (الفتوح/ج5/ص 156 تا 164 – مروج الذهب/ج3/ص 68 تا 72 – بحارالانوار/ج38/ص 192 و 193)
در چگونگی مرگ یزید اختلاف است ، اما آنچه بعید نیست، احتمال حذف یزید از قدرت توسط کسانی است که او را در این مکان قرار داده اند .
دسته بندی قدرت طلبان
برای درک روحیه و مناسبات افرادی که در این دوره در حال نزاع بر سر قدرت هستند، باید به طور کلی و به دور از مصایق خارجی و شخصیت های بیرونی، تحلیل و نگاه جامعی به این افراد داشته باشیم . افرادی که به قدرت می رسند ، دو دسته هستند :
دستهی اول : افرادی که با یک عقبهی فکری و سازمان منسجم و قوی وارد می شوند و با داشتن طرح و برنامهی قبلی، قدرت را در دست می گیرند.
دستهی دوم : گروهی که طالب قدرت و مقام بوده، اما برای رسیدن به آن، سازمان و نظامی در پشت خود ندارند، بلکه صرفاً با تکیه بر ثروت و انگیزهی خود به دنبال به دست آوردن این جایگاه هستند .
در تحلیل و بررسی تاریخی، دیده می شود که معمولاً دستهی دوم با شکست مواجه می شوند. علت شکست این افراد را می توان در دو چیز خلاصه کرد :
الف) این افراد غالباً سطحی نگر و فاقد عمق کافی هستند و با موضوعات مختلف، ساده انگارانه برخورد می کنند.
ب) این افراد پشتوانه ندارند و در مشکلات تنها می مانند. برای نمونه ، می توان از طلحه ، زبیر، عبدالرحمن بن عوف، سعد بن ابی وقاص، خالد بن ولید و عمروعاص به عنوان افراد این دسته نام برد. این افراد بالاترین سختیها و رنج ها را در به قدرت رسیدن دیگران به دوش کشیدند، اما خودشان در نهایت سادگی و بدون دست یابی به هیچ نتیجه ای از بین رفتند. زبیر (الطبقات الکبری/ج3/ص 82 و 83 – الجمل/ص 208 209 – بحارالانوار/ج32/ص 198 تا 200) و طلحه (الفتوح/ج2/ص 478 و 479 – الجمل/ص 208 – بحارالانوار/ج32/ص 201) ترور شدند . سعد بن ابی وقاص در مدینه کشته شد . (مقاتل الطالبین/ص 48) عبدالرحمان بن عوف زمانی از دنیا رفت که با عثمان اختلاف داشت . (أنساب الأشراف/ج5/ص 546 و 547 – تقریب المعارف/ص 281 و 282 – بحارالانوار/ج27/ص 211 و 212) خالد بن ولید به علت نامعلومی از بین رفت . (الاستیعاب/ج2/ص 430) عمروعاص سه سال در مصر حکومت کرد و پس از مرگ مشکوک او اموالش نیز مصادره شد . (تاریخ الیعقوبی/ج2/ص 222)
این افراد کسانی هستند که بدون هیچ پشتوانه و سازمانی برای به قدرت رسیدن تلاش می کنند و به همین دلیل هیچ گاه به چیزی که می خواهند، نمی رسند .
در مقابل این گروه، با بررسی نمونه هایی برای دستهی اول می توان پی برد که قوت این گروه فقط در داشتن عِده و عُده هایی است که پشتیبانی آنها را بر عهده دارند . با بررسی نحوهی به خلافت رسیدن عثمان، می توان به یقین رسید که کسانی در پشت پرده هستند که او را برای رسیدن به خلافت یاری کردند، وگرنه علی بن ابی طالب (ع) در شورای شش نفره هیچ منازعی برای به خلافت رسیدن نداشت . از میان بنی امیه نیز یک نفر به نام معاویه بالا می آید . این فرد چه مزیتی بر دیگران دارد، جز این که داخل سیستم و سازمان است .
یزید نیز به دست همین حکومت سایه روی کار می آید، اما به نظر می رسد توسط خود ایشان نیز حذف می شود. یزید دیگر هیبتی نداشت و کارایی سابقش را از دست داده و به ضعف و رخوت دچار شده بود. تداوم یزید به نفع امام زین العابدین (ع) بود، زیرا نه تنها بودن او فایده ای نداشت، بلکه موجب اختلال و به هم ریختگی سازمان می شد. این وضعیت، شبیه چیزی است که خلیفهی اول با آن مواجه شده بود . یعنی او پس از دو سال و سه ماه شرایط ادامه یافتن را ار دست داده بود و اگر بیش از این باقی می ماند، حکومت به علی بن ابی طالب(ع) می رسید .
یزید در زمان مرگ سی و شش یا سی و نه سال سن دارد و فرزند او حداکثر باید بیست و یک ساله باشد. او گزینهی خوبی برای جانشینی یزید نبود، زیرا هم از جهت سنی و هم از جهت سیاسی پختگی کامل را نداشت. علاوه بر این که وقتی به زور نیروهای امنیتی مدینه بر سر کار آمد، بیش از یک ماه طول نکشید که از حکومت انصراف داد . (الامامه و السیاسه/ج2/ص 17 و 18 – مجموعهی ورام/ج2/ص 299 و 300 – بحارالانوار/ج46/ص 118 و 119)
با حذف یزید، مهره ای روی کار می آید که مطرود رسول خدا (ص) است ، اما توسط خلیفهی سوم به جایگاه ویژه ای رسیده؛ کسی که در این مدت شخصیت خود را به عنوان بزرگ تر و ریش سفید پرورش داده است. مروان به حکم شخصی بود که سازمان برای جانشینی یزید در نظر گرفته بود . مروان در جریان تیراندازی به جنازهی امام حسن (ع) شرکت داشت. (الطبقات الکبری/خامسه1/ص 342 و 343 – مناقب آل ابی طالب/ج3/ص 204 – بحارالانوار/ج44/ص 157)
او یکی از کسانی است که به امام حسین (ع) نصیحت می کند که از مقابله با یزید بپرهیزد و با او بیعت کند .
تزلزل در حکومت شام
شام سال 63 هجری به کلی از هم پاشیده بود . فروپاشی شام یعنی فروپاشی حکومت مرکزی . این فروپاشی به ظاهر خوشحال کننده، برای جهان اسلام خطرناک است. این همان چیزی است که علی بن ابی طالب (ع) را واداشت تا از حق خود بگذرد . روم ظاهراً ابزار دست یهود و تکمیل کنندهی نقشه های آنهاست . آنان همواره در کمین هستند تا از به هم ریختگی داخلی استفاده کرده و روزهای از دست داده را جبران کنند . یهود منتظر چنین فرصتی است و یکی از مسائل مهمی که باید به دقت بررسی شود، نقش روم در تحولات این زمان است.
حکومت شام دچار تزلزل می شود . عبدالله بن زبیر در مکه هنوز در قدرت است ، اما او نمی تواند از این هرج و مرج به نفع خودش استفاده کند و حکومت شام را در دست بگیرد، زیرا پس از جنگ جمل و از بین رفتن پدرش، او به شام و نزد معاویه بازنگشت، بلکه به مدینه رفت و در آنجا سکنی گزید . عبدالله همیشه برای بنی امیه یک عنصر خطرناک تعریف می شد. او می تواند به جز شام هر جای دیگری را در دست داشته باشد . بنابراین پس از مدینه ، کوفه و بصره را نیز در دست می گیرد . حالا عراق و حجاز و یمن همه در دست عبدالله است. مروان نیز به شام می رود و شام را تصاحب می کند . (الاستیعاب/ج3/ص 1389 – التنبیه و الإشراف/ص 266 تا 269)
سازمان شیعه در این زمان در چه وضعیتی است؟ شیعیان زندانی کوفه باید کشته می شدند، اما به دلیل هرج و مرج هایی که در شام رخ داد، عبیدالله بن زیاد تصمیم به آزادی شیعیان از زندان ها گرفت . او کسانی مثل مختار و برخی دیگر از بزرگان شیعه را نگاه داشت و دیگران را آزاد کرد . ابراهیم فرزند مالک اشتر و برخی دیگر از کسانی که از شیعیان بودند ، در این زمان به دلیل اسارت در زندان های کوفه ، نتوانستند در کربلا و در کنار سیدالشهدا(ع) قرار بگیرند .
نقل شده است که مختار به واسطهی عبدالله بن عمر از زندان آزاد شد و بعد به مکه رفت و به عبدالله بن زبیر ملحق شد . (الفتوح/ج5/ص 164 – مروج الذهب/ج3/ص 71)
این در حالی است که بدنهی اصلی نیروهای عبدالله بن زبیر را خوارج تشکیل می دادند . این افراد همان کسانی هستند که در کربلا مقابل سیدالشهدا(ع) ایستادند و پس از کربلا با یزید می جنگیدند . با بررسی این حرکت مختار، به نظر می رسد سازمان شیعه در مواردی به دلیل عدم ارتباط با رهبر، دچار نارسایی هایی شده است که لازم بود با تدبیر و برنامه آنها را رفع کند .