تبار انحراف - جلد سوم

پژوهشی در جریان شناسی انحرافات تاریخی است که توسط استاد مهدی طائب نگاشته شده است

تبار انحراف - جلد سوم

پژوهشی در جریان شناسی انحرافات تاریخی است که توسط استاد مهدی طائب نگاشته شده است

۱ مطلب با موضوع «تولد دوباره» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰


« امام سجاد(ع) خیلی رنج کشیدند، خیلی زحمت کشیدند لکن این زحمات محصول خوبی داشت. نتیجه این شد که به نهایت این خط یعنی حکومت خاندان پیغمبر سی و پنج سال جامعه‌ی شیعه را نزدیک کردند، یک جامعه‌ی پراکنده‌ی متفرق شکست خورده‌ی علی الظاهر، رجال درجه‌ی یک خود را از دست داده در اختیار امام سجاد (ع) قرار گرفت و امام سجاد (ع) این جمع را مجدداً مجتمع کردند. آنها را با معارف آشنا کردند، عده‌ی آنها را زیاد کردند و گسترش دامنه تشیع را تا مناطق عظیمی از کشور بزرگ اسلامی گسترش دادند، بطوری که در خراسان، در عراق، در مصر، در یمن، در حجاز کسانی بودند که طرفداران خاندان پیغمبر بودند و به امامت آنها معتقد بودند و از آنها حرف شنوی داشتند . » (بیانات مقام معظم رهبری به مناسبت شهادت امام باقر(ع)، 61/7/2)

مقابله با تفرقه

پیش از این بیان شد که یکی از اقدامات سیدالساجدین (ع) در ایام امامت پربرکتشان، مقابله با هرج و مرج و تفرقه در حکومت بود . لازم است برای دقیق شدن اجرای سیاست مقابله با هرج و مرج در زمان حضرت سجاد(ع) اشاره ای به اتفاقات این ایام داشته باشیم . زمانی که عبدالله بن زبیر با نیروی خوارج در مکه قیام کرد، در مدینه عبدالله بن حنظله قیامی را آغاز نمود .

در شام، فرزند یزید از قبول حاکمیت سرباز زد. با امتناع معاویه بن یزید، شام دچار هرج و مرج شد و در این هنگام ، مروان برای در دست گرفتن حکومت شام به سمت آنجا حرکت کرد. مروان در شام با نیروی امنیتی شهر درگیر شد و با استفاده از اموال همسر یزید و فرزند او، توانست قدرت شام را به دست بگیرد . او شش ماه حکومت کرد تا این که به دست همسر یزید به قتل رسید . (الاستیعاب/ج3/ص 1389) پس از مروان، فرزندش عبدالملک به حکومت رسید . (الاختصاص/ص 130 و 131 بحارالانوار/ج31/ص 528) او به محض در دست گرفتن کوفه ، برای سرکوب عبدالله بن زبیر، حجاج بن یوسف ثقفی را به سوی مکه گسیل داشت. نیروهای زبیر در اطراف شهر سنگربندی کردند و حجاج برای شکستن حصر شهر، مجبور به استفاده از منجنیق شد. او خانه‌ی خدا را با خاک یکسان کرد. (الفتوح/ص 340 تا 342 )

در این زمان، حضرت سجاد (ع) هیچ سخنی علیه مروانی ها ابراز نمی فرماید. البته سکوت حضرت سجاد(ع) به معنای تأیید رفتار خلاف شرع مروانی ها نیست ، بلکه ایشان به دنبال کم کردن شدت درگیری ها و کاستن از هرج و مرج ها است. حضرت در این موقعیت، تقویت شام را که محل استقرار مروانیان است، به صلاح جامعه‌ی اسلامی می داند، زیرا تقویت مروانیان، مانع از قدرت گرفتن یهود و از بین رفتن جامعه‌ی اسلامی خواهد بود.

برخی از کمک های حضرت سجاد(ع) نیز در همین فضا معنادار می شود .

پس از تخریب خانه‌ی خدا، حج تعطیل شد. عبدالملک به سرعت حَجَاج را مأمور بازسازی خانه‌ی خدا کرد. اما هنگام شروع کار، ماری از زمین بیرون آمد و مانع تعمیر شد. وقتی فشار مردم به دلیل تخریب خانه‌ی خدا بر روی حَجَاج زیاد می شود، در خطبه‌ی نماز جمعه از مردم می خواهد که برای ادامه کار راهی را پیشنهاد دهند. برخی افراد حضرت زین العابدین(ع) را معرفی می کنند .

حَجَاج از حضرت تقاضای کمک می کند . ایشان هم می فرماید : باید همه‌ی سنگ ها و خاک های خانه‌ی خدا که توسط مردم برده شده است، به جای اولش بازگردد . بعد از این که دستور حضرت اجرا و همه‌ی مصالح خانه جمع شد، حضرت امر به بازسازی فرمود. کار تحت نظارت حضرت آغاز گردید. ایشان در کنار خانه‌ی خدا دو رکعت نماز به جا آورد و بعد به مار، فرمان بازگشت داد. در برخی از روایت ها نقل شده است که مار پای حضرت را بوسید و در زمین فرو رفت .( الکافی/ج4/ص 222 بحارالانوار/ج46/ص 115 و 116)

حجر الاسود که باید به دست پیامبر(ص) و یا جانشین او نصب شود، به دست حضرت نصب شد. (الخرائج و الجرائح/ج1/ص 268 بحارالانوار/ج46/ص 32)

این کار حضرت در سراسر جامعه‌ی اسلامی منتشر می شود و حتی در شام نیز ارادتمندان حضرت افزایش می یابند. در این فضاست که وقتی حَجَاج پیشنهاد قتل امام را به عبدالملک می دهد، با مخالفت او روبرو می شود. (بصائرالدرجات/ص 416 و 417 بحارالانوار/ج46/ص 119)

در همین فضاست که عبدالملک مجبور می شود عمر بن عبدالعزیز را فرماندار مدینه کند . (المعارف/ص359)

کسی که به ظاهر در مقابل بسیاری از قوانین اساسی سقیفه می ایستد و فتنه انگیزترین اصل غاصبان خلافت یعنی « منع نقل روایت » را مردود می شمارد. زمانی که همه جا ممنوعیت نقل حدیث بود، در مدینه‌ این ممنوعیت وجود نداشت، زیرا عمر بن عبدالعزیز فرماندار مدینه بود. بعد از خلافت او نیز به کلی این ممنوعیت برداشته شد . (التمهید/ج17/ص 251)

به همین دلیل در جوامع روایی اهل سنت، روایاتی از حضرت سجاد (ع) نیز وجود دارد. احادیث امام را زهری نوشته است. به دلیل همین فضای باز بود که هیچ کدام از تواریخ اهل تسنن قبول ندارند که حضرت سجاد (ع) به شهادت رسیده باشد .

مقابله با نفوذ یهود

سازمان کفر و نفاق برای دست یابی به اهداف خود، نظام حکومتی جدیدی مغایر با نظام حکومتی بر اساس قرآن و وحی را برنامه ریزی کرد. نظام جدید که در امتداد سقیفه رشد و نمو کرده بود ، با نام حکومت موروثی شناخته می شود؛ حکومتی که از طریق وراثت و بدون دستوری از دین انتقال می یابد. این نوع از حاکمیت در مقابل خلافت و جانشینی پیامبر (ص) نقطه‌ی شروع انحراف بود . سازمان یهود قصد داشت بر اساس این روش، حاکمیت اصل اسلام را از بین ببرد. به این ترتیب که حکومتی که بر سر کار می آید، پس از سرکوب مدعیان و مخالفان و رسیدن به مرکزیت، توسط یهود سرنگون شود و نقطه‌ی شروع سازمان یهود باشد، تا با از بین بردن آن حکومت، خود آنان زمام امور را به دست بگیرند .

در قرآن نسبت به این توطئه‌ی یهود هشدار داده شده است و می فرماید :

« برای فساد در زمین ، تلاش می کنند » (مائده/64)

اینها با فساد در زمین و ایجاد تفرقه اجازه‌ی تمرکز روی دشمن واحد را نمی دهند . برای مثال، اگر ولید بن عبدالملک با همه‌ی فسادی که در حکومتش وجود دارد، نسبت به حمله‌ی روم حساسیت داشته باشد، اتفاقی نخواهد افتاد، اما اگر او با مدعی دیگری درگیر باشد، فرصت برای نفوذ دشمن بیرونی مهیا می شود .

اما در همین زمان و پیش از رسیدن این جریان به قله های مقصود خود، سیدالشهدا(ع) حرکت تاریخی اش را آغاز کرد؛ شروعی که با حرکت زین العابدین (ع) و زینب کبری (س) ادامه یافت . حرکت سیدالشهدا(ع) باعث از بین رفتن حکومت مرکزی و در نتیجه توقف سیر و جریان اسلام ستیز شد . اما این پیامد اگر توسط حضرت زین العابدین(ع) تحت کنترل قرار نمی گرفت، خطر آفرین بود، زیرا جریان سقیفه با عبور از حاکمیت موروثی به وسیله‌ی جانشینی یزید، اکنون در مرحله‌ی جدیدی بود؛ مرحله ای که می توان از آن به حکومتِ قدرتمند نام برد . انحراف جدیدی که زمینه ساز ادعای مدعیان جدید برای حکومت بود؛ مدعیانی که در زمان حکومت معاویه به صراحت ادعای خود را ابراز می کردند .

برای مثال، در ملاقات عایشه با معاویه، وی به صراحت معاویه را تهدید به مرگ می کند . (أنساب الأشراف/ج5/ص 264 و 265) یعنی با وجود ارتباطی که در میانشان هست، معاویه به خوبی می داند که عبدالله بن زبیر و دیگرانی هستند که چشم طمع به جایگاه او دوخته اند و به همین دلیل است که ترورهای گسترده ای در حد بزرگان صورت می دهد . در فهرست افراد ترور شده، از نام حضرت مجتبی (ع) که مهم ترین گزینه حکومت و دشمن اصلی معاویه بود ، تا سعد بن ابی وقاص ، خالد بن ولید و حتی مغیره بن شعبه که دوستان او محسوب می شدند، به چشم می خورد .

این نکته در جنگ موته به خوبی مشاهده می شود. وقتی در سال دهم هجری مسلمانان قصد مقابله با رومی ها را دارند، آیه نازل می گردد که دشمن ترین مردم نسبت به شما یهود است و مسیحی ها دوستان شما هستند؛ یعنی در زمانی که مدینه در حال نیروگیری برای مقابله با رومی های مسیحی است، خدواند خطر یهود را گوشزد می کند و اولویت در دشمن شناسی را به مؤمنان هشدار می دهد . در زمان خلیفه‌ی دوم نیز حضرت امیر(ع) بر اساس همین اولویت، حکومت را به مقابله با روم تشجیع کرد. به عبارتی درک اولویت ، ملاک شناخت خائنان شده بود ، زیرا وقتی مثلاً معاویه در رقه کوتاه آمد، دستش رو شد. یزید آمده بود که روم را وارد کند، که حسین بن علی (ع) اجازه‌ی کار را نداد .

وضعیت سالهای 61 تا 80 هجری عیناً مشابه زمانهای گذشته است. یهود می خواهد تفرقه ایجاد کند، اما حضرت سجاد(ع) با اتخاذ راه حل هایی در مقابل این سیر ایستادگی می کند . به همین دلیل حضرت هرگز به کارهای نظامی صحه نمی گذاشت، زیرا اگر چه حکومت عبدالملک و امثال او حکومت جور بود، اما یک جائر بهتر از سی جائر است .

به هر تقدیر، مدعیان در هر جایی که بودند، ادعای استقلال نسبت به حکومت مرکزی داشتند. این استقلال نتیجه ای جز هرج و مرج و آشوب سیاسی نداشت . بنابراین، مهم ترین اقدام زین العابدین (ع) تقویت حکومت مرکزی بود . بعضی از عدم مخالفت های امام سجاد (ع) با عبدالملک مروان را باید در همین فضا تحلیل کرد. البته یکی از ویژگی های عبدالملک این است که او پرورش یافته‌ی جو فرهنگی مدینه است؛ جوی که بدلیل فعالیت های فرهنگی امام مجتبی (ع) با فضای حاکم بر شام بسیار متفاوت است. شام، چراگاه یزید و هم پالکی‌های او بوده است . تأثیرات و تغییرات فرهنگی شام به قدری زیاد بود که عبدالله بن حنظله وقتی این شهر را دید ، به کلی دگرگون شد .

 تربیت نیروی متعهد

حضرت اقدام دیگری نیز در این فضای آشفته و ملتهب انجام می دهد؛ اقدامی اساسی و ریشه ای برای حل مشکلی که از زمان پیغمبر خدا (ص) گریبانگیر سازمان توحید بوده است: کمبود نیرو .

پیش از این گفتیم که علی بن ابی طالب (ع) به دلیل نداشتن نیرو مورد بی مهری مردم قرار گرفت. این غربت، حتی در باره‌ی پیامبر(ص)  هم صدق می کند و ایشان نیز با کمبود نیروی صالح مواجه بود. مردمی که اطراف رسول خدا(ص) بودند، ایشان را در این حد می شناختند که آورنده‌ی وحی است، اما تصور این که مثلاً علم اولین و آخرین در او جمع است، برای آنها غیر قابل ادراک است . از این رو، وقتی رسول خدا (ص) از مردم در موردی مشورت می خواهد ، آنها نیز بدون هیچ درنگی مشورت می دهند .

این داستان تلخ در باره‌ی امام مجتبی (ع) نیز تکرار شد. صلح امام حسن مجتبی (ع) نتیجه‌ی فقدان نیروهای مطلع و آگاه بود . به همین دلیل وقتی از ایشان در باره‌ی علت صلح پرسیدند، ایشان پاسخ داد: برای باقی ماندن شما ! بنابراین، اگر چه حسنین (ع) با فقدان نیرو روبرو بودند ، اما توانستند با تمام وجود سازمان شیعه را حفظ کنند و به امام سجاد (ع) برسانند . اکنون نوبت امام زین العابدین (ع) است که با این حداقل ها شروع کند و محتاطانه و با تقیه‌ی فراوان، گام در مسیر جدیدی بگذارد؛ مسیری که جوانه های تازه ای برای دوران های فکری بعد، از دل زمین های سفت و سخت بنی امیه می رویاند .

حضرت برای این مهم ، از سه طریق عمل می کند :

نیروهای دسته اول، کسانی هستند که به صورت علنی کار کرده ، اما رابطه‌ی خود را با حضرت زین العابدین(ع) آشکار نمی کنند . سعید بن جبیر از جمله‌ی این نیروهاست. او همواره در حال بیان فضایل و مناقب اهل بیت(ع) است؛ در حالی که امروز از علمای عامه به حساب می آید . (تذکره الحفاظ/ج1/ص 76 و 77)

سعید، حافظه‌ی عجیبی دارد . محل فعالیت او، مکه و مدینه و کوفه است و روایت هایی که نقل می کند، فقط مربوط به سه امام اول است و مطلقاً در مدح سیدالساجدین(ع) سخن نمی گوید .

نیروهای دسته‌ی دوم، کاملاً آرام و بدون هیچ عنوان و نشانه‌ی حساسیت برانگیزی فعالیت می کنند . ثابت بن دینار (ابوحمزه ثمالی) از این دسته محسوب می شود . او و خانواده اش وقف تبلیغ معارف اهل بیت (ع) بوده و سیره‌ی این خاندان، گواه روشنی بر خدمت و ارادت ایشان به اهل بیت (ع) است . (معجم رجال الحدیث/ج4/ص 292 تا 300)

ثابت بن دینار، دعای ابوحمزه را از امام سجاد(ع) شنیده و حفظ کرده و بعد نوشته است؛ دعایی که حجم وسیعی از معارف را در خود دارد ؛ معارفی که در دوران معاویه و یزید نه تنها ترک شد، بلکه با آن به مبارزه پرداختند . به همین دلیل، مطالبی در این دعاست که اگر بیان آن در زمان امام مجتبی (ع) صورت می گرفت، کفر تلقی می شد، اما همین مطالب توسط شاگرد سیدالساجدین (ع) در میان مردم منتشر می شود؛ در حالی که عبدالملک قدرت مبارزه با آن را ندارد .

جریان سوم، اقدامات و حرکت های مستقیم خود حضرت زین العابدین (ع) است . برخلاف تصور بسیاری که زمان امام باقر (ع) و امام صادق(ع) را به دلیل درگیری بنی امیه و بنی عباس، زمانه‌ی نضج سازمان شیعه می دانند، باید دانست که در زمان این دو امام بزرگوار، میوه های اقدامات و فعالیت های سیدالساجدین (ع) مورد استفاده قرار گرفت و افراد و نیروهای قدرتمندی از اصحاب که در آن زمان به ایفای نقش پرداختند ، تربیت شده‌ی مکتب حضرت سجاد (ع) بودند .

 نمونه های دیگری از نیروها

با بررسی تاریخ، متوجه شبکه ای اجتماعی می شویم که در دل حکومت بنی امیه در حال فعالیت است؛ شبکه ای که در ظاهر منتسب به بنی امیه است، اما در واقع مقاصد حضرت سجاد (ع) را دنبال می کند . شناسایی این افراد، تأثیر زیادی در قبول و رد روایاتی دارد که از این اشخاص نقل شده است .

ابن سیرین در بصره و کوفه، قاسم بن محمد در مدینه و رجاء بن حیوه در دمشق، نمونه هایی از این افراد هستند . بنابراین، گستره‌ی فعالیت ایشان، شام و عراق و حجاز بوده است . در کتاب های رجالی اهل تسنن، نام این افراد به عنوان عالمان سنی ذکر شده است . نقل کرده اند که این سه نفر، شکل تبلیغ یکسانی داشته اند. (جامع بیان العلم و فضله/ج1/ص 80) گویا یک هماهنگی میان آنها برقرار بوده و این هماهنگی توسط شخصی خاص اداره می شده است .

در اینجا کمی بیشتر با این سه نفر آشنا شویم :

1-   ابن سیرین

ابن سیرین از علمای بزرگ اهل تسنن است . (تهذیب الکمال/ج25/ص 344 تا 355)

هیچ مذمتی از او در کتب اهل سنت دیده نمی شود . او در تعبیر خواب ید طولایی دارد و روایاتش در باره‌ی فضایل علی بن ابی طالب (ع) فراوان است . در مسائل اعتقادی و فقهی روایاتی از او نقل شده که کاملاً شبیه مسائل شیعی است . برای مثال، در باب مسح بر روی کفش یا پاپوش، روایت هایی از او و قاسم و رجاء نقل شده است که این کار جایز نیست ؛ در حالی که کاملاً مخالف احکام آن زمان است .

 2-   قاسم بن محمد بن ابی بکر

قاسم جزء علمای طراز اول اهل تسنن است . دخترش ام فروه، همسر امام باقر(ع) و مادر حضرت صادق(ع) است. حضرت صادق (ع) در باره‌ی او می فرماید: « کانت ای ممن آمنت » (الکافی/ج1/ص 472 بحارالانوار/ج47/ص 7) ، یعنی او مؤمن است و مؤمن یعنی شیعه . در کتب رجال ، او را ثقه و عالم و زاهد معرفی کرده اند . او جایگاه بالایی در میان علمای اهل تسنن دارد و هیچ کس او را تضعیف نکرده است . وقتی امام صادق (ع) نام او را در کنار ابوخالد کابلی می آورد ، شأن و مقام او برای ما روشن می گردد. همین جایگاه، زمینه ای می شود تا زین العابدین (ع) دختر او را برای فرزند خود به همسر برگزیند .

3-   رجاء بن حَیوِه

نقل شده است که رجاء بن حیوه که مستشار عالی دستگاه بنی مروان و شخص زاهد و دین داری است، در برخورد با افراد مختلف حرف هایی می زند که بسیار نزدیک به سخنان اهل بیت (ع) است . برای مثال، عدی بن عدی که از علمای دمشق است ، نقل می کند که : خودتان را به حالتی آراسته کنید که دوست دارید خداوند را با آن حالت ملاقات نمایید و خود را از حالتی مبرا کنید که دوست ندارید با آن حال با خداوند ملاقات کنید. (اقتضاء العلم العمل/ص 18)

همچنین در واکنش به سخن یکی از بزرگان دمشق که خبر قضاوت ابن موهب در شام را به او می دهد، می گوید: من اگر مخیر می شدم که میان قضاوت شام و مرگ یکی را انتخاب کنم ، قطعاً مرگ را ترجیح می دادم، زیرا قضاوت شام مانند راه رفتن بر لبه‌ی جهنم است. آن عالم در پاسخ می گوید که من شنیده ام شخص شما ایشان را به گرفتن این منصب تشویق کرده اید ! رجاء می گوید : از من در باره‌ی فردی عادل برای قضاوت نظر خواستند و من او را معرفی کردم و در این معرفی مصلحت مردم را در نظر گرفتم، نه مصلحت او را ! (أخبار القضاه/ج1/ص 23 و24)

سخنان این شخص، ظرافت هایی دارد که برای شناخت شخصیت او، محتاج بررسی بیشتری هستیم. در باره‌ی شیعه روایتی از او نقل نشده؛ جز این که ناقل مجلسی بوده است که در آن معاویه و عمروعاص با یکدیگر مجادله کرده و عمروعاص در این نزاع دست به افشاگری عجیبی زده است . (العقد النصید والدار الفرید/ص 123 تا 125)

رجاء در به حکومت رسیدن عمر بن عبدالعزیز  نیز نقش مهمی داشته است و شاید بتوان گفت او عامل به قدرت رسیدن عمر است . او در مقام مشورت ، سلیمان بن عبدالملک را از جانشینی فرزندانش منع کرد و عمر بن عبدالعزیز را پیشنهاد داد . خودش نیز حکم عمر را از سلیمان گرفت و در مسجد قرائت کرد .

به این ترتیب ، در عین ناباوری، در جریانی که اساسش معاندت و ضدیت با سیره‌ی رسول خدا (ص) است ، نشانه هایی از نزدیکی و یکسانی گفتمان دیده می شود . زهری از قاسم بن محمد و بزرگان اهل سنت از ابن سیرین نقل می کنند : رجاء نیز در دستگاه بنی امیه در اوج تقیه فعالیت می نماید . در نتیجه، جریانی به طور نامحسوس در حال کم کردن زاویه‌ی انحراف از مکتب اهل بیت (ع) است؛ جریانی که با منطق رفتاری و سازمانی واحد از یک شخص دستور می گیرند؛ شخصی که در جامعه ناشناس است ، اما دشمنان به کلیدی بودن او پی برده اند . از همین جا می توان عاملان ترور حضرت سجاد (ع) و دلیل آنها را برای این اقدام حدس زد .

مقابله با جریانات انحرافی

علاوه بر دشواری های کنترل عبدالملک، مقابله با ایجاد تفرقه و مراقبت از نفوذ یهود و تربیت نیروی انسانی مفید، حضرت زین العابدین (ع) با مانع دیگری نیز روبرو بود و آن جریان های تقلبی بودند که به نام خون خواهی سیدالشهدا(ع) به جذب مردم اقدام می کردند . یکی از این افراد، علی بن عبدالله بن عباس بود، که با سوءاستفاده از تشابه اسمی که با سیدالساجدین (ع) داشت، در حال جذب و انحراف افراد بود . مثلاً فردی بود که مقداری شن به خط حضرت امیر (ع) در دست داشت که به وسیله‌ی این شن ها سیر خط امامت را شناسایی می کرد . چیزهایی روی این شن ها نوشته شده بود که جز امام، شخص دیگری نمی توانست آن را بخواند. امام مجتبی (ع) و سیدالشهدا(ع) آن را امضا کرده بودند. او می دانست که امام بعد از سیدالشهدا(ع) علی نام دارد. وقتی به مدینه آمد ، برای پیدا کردن فرد بعدی در جست و جوی امام سجاد(ع) بود . (الکافی/ج1/ص 346 و 347)

نمونه ای از انحرافات

نکته ای که باید در این زمان مورد توجه قرار بگیرد، حجم تخریب موضوع عاشورا از سوی سازمان کفر و نفاق است . این تخریب در جهت کمرنگ کردن موقعیت این حادثه در ذهن مردم و در نتیجه جلوگیری از اثرگذاری آن بر مردم بود . برای مثال، در این زمان بسیار تلاش شد تا در نسبت سیدالشهدا(ع) با رسول خدا(ص) تردید ایجاد کنند . عبارت « ابن البنت لیس بإبن » رمز فتنه جدید بود . هدف این فتنه ، کاهش محبوبیت سیدالشهدا(ع) از طریق انتسابش با رسول خدا (ص) و در نتیجه کاهش تأثیر حادثه‌ی عاشورا بر مردم بود .

در زمانه ای که مردم حسنین را فرزندان رسول خدا (ص) می دانستند و حتی در مواردی با احترام به شأن ایشان ، علی بن ابی طالب (ع) را ناسزا می گفتند ، باید حیله ای اندیشیده می شد تا محبوبیت این دو بزرگوار نیز نزد مردم کاهش پیدا کند .

وقتی حَجَاج، یحیی بن یعمر را بر سر همین موضوع به زندان انداخت، او را مخیر کرد میان که ادعایش را ثابت کند یا کشته شود . یکی از علمای بزرگ اهل تسنن از یحیی ادعایش را خواست، یحیی پاسخ داد : در قرآن می فرماید : ما به ابراهیم فرزندانی دادیم و سپس از عیسی نیز نام می برد؛ در حالی که عیسی از مادر به ابراهیم می رسد، پس ابن البنت این است . آن عالم سنی این دلیل را درست دید و در مقابل این برهان وادار به سکوت شد. (شرح الأخبار/ج3/ص 92 تا 95 بحارالانوار/ج10/ص 147 تا 149)

جهت دهی فتوحات

در زمان ولید و هشام بن عبدالملک کشورگشایی هایی صورت گرفت که شامل آفریقا و بخش های جنوبی هند و چین بود . در میان فرماندهان عالی رتبه‌ی دستگاه بنی امیه ، نام شخصی به چشم می خورد که ویژگی های خاصی دارد . با آشکار شدن شخصیت و فعالیت های این فرد، بعد جدیدی از فعالیت های سیدالساجدین(ع) آشکار می شود . نام این شخص موسی بن نصیر است که در زمان عبدالملک و فرزندش ولید، فرمانده‌ی فتوحات آفریقا بود و توسط سلیمان بن عبدالملک از این پست عزل شد . نقلی وجود دارد ک عمر بن عبدالعزیز در آن از علت خشم سلیمان نسبت به موسی پرده بر می دارد. به نظر می رسد دلیل این عزل را باید دو چیز بدانیم :

1-    مال فراوان موسی ؛ 2- محبت فراوان به اهلی بیت . (الامامه و السیاسه /ج2/ص 98 و 99)

موسی بن نصیر را باید فاتح الجزایر و مغرب (تاریخ خلیفه بن خیاط/ص 214 تا 226) و پایه گذار نیروی دریایی بنی امیه دانست . او کسی است که صنعت ساخت کشتی جنگی را در کشور مراکش پایه گذاری کرد . همچنین گنجینه‌ی سلیمان بن داوود که بی اندازه نفیس است ، به دست او فتح شد . (تاریخ طبری/ج5/ص 255و256) طارق که تنگه‌ی جبل الطارق به نام اوست، فرستاده‌ی موسی بن نصیر برای فتح آندلس و اسپانیا است . (تاریخ خلیفه بن خیاط/ص 236) بدون کمک های موسی ، طارق نمی توانست اسپانیا را فتح کند . این شخص، مبغوض سلیمان بن عبدالملک است و این بغض تا جایی ادامه می یابد که فرزند موسی به دست سلیمان به قتل می رسد . (الکامل فی التاریخ/ج5/ص 22)

اکنون باید دید چنین فردی که همواره در سفر بوده و به ندرت به مدینه می آمده، چه ارتباطی با اهل بیت (ع) و به ویژه سیدالساجدین (ع) داشته است ؟ به نظر می رسد او تحت تأثیر شخصیت و نفوذ کلام حضرت قرار داشته ، تا جایی که روش او در فتوحات با دیگران متفاوت است . موسی صرفاً تصرف خاک را در ذهن نداشته و در فتوحاتش به مسائل فرهنگی نیز توجه می کرده است . (سیرأعلام النبلاء/ج4/ص 501 و 502)

شاید به همین دلیل است که محبت اهل بیت (ع) در آفریقا و به خصوص در کشور مراکش و تونس بسیار ریشه دار است . پادشاهان مراکش مثل حسین مراکشی و فرزندان او از سادات هستند . البته حضور شیعه و سادات در این منطقه ظاهراً به دوران مهدی بن ادریس می رسد، ولی نباید موسی بن نصیر را در این تحولات بی تأثیر دانست .

پایان بنی امیه

پس از افرادی مثل عبدالملک مروان که به دلیل تربیت دینی آنان در مدینه، تحت تأثیر غیر مستقیم حضرت سجاد (ع) بودند، نوبت به افرادی از بنی امیه می رسد که تحت تربیت آموزه های شام شخصیت های نامطلوبی داشتند . جمع شدن توانگری، جوانی و بی دینی در آنها، از ایشان افراد خطرناکی به وجود آورده بود . اگر چه عبدالملک و فرزند او ولید، مست قدرت هستند و برای رسیدن به حکومت همه چیز را فدا می کنند ، اما رگه هایی از تربیت کودکی و عبرت های عاشورا مانعِ برخی از گستاخی های آنهاست . شخصی مثل ولید بن یزید بن عبدالملک (ولید ثانی) کاملاً شبیه به یزید بن معاویه عمل می کند؛ به راحتی شراب می خورد و اهل فسق و فجور است . (الکامل فی التاریخ/ج5/ص 280 و 281) به همین دلیل از این زمان ، التهاب در حاکمیت آغاز می شود .

در فضای هرج و مرج و در کنار فعالیت های فرهنگی حضرت سجاد(ع) ، در دل حکومت بنی امیه جریان جدید نامشروعی در حال شکل گیری است؛ جریانی که ظاهراً از دید بنی امیه پنهان نیست ، اما با آن مبارزه‌ی جدی صورت نمی گیرد. نطفه‌ی حکومت بنی العباس در همین زمان در حال شکل گیری است. عباس عموی پیامبر(ص) که گاهی ابوالفضل نیز نامیده می شد، چهار فرزند به نامه های قثم و فضل و عبیدالله و عبدالله داشت. (اسدالغابه/ج3/ص 44)

در حیاطی که در مدینه به دست عبدالعزیز درست شده است، از ایشان با عنوان ابوالفضل العباس نام برده اند. از چهار فرزند او، فقط عبدالله و عبیدالله وارد کارهای سیاسی شدند . عبیدالله نیروی معاویه شد، اما عبدالله بسیار پیچیده و مخفیانه فعالیت می کرد . بنی العباس در منطقه‌ی سراط یا شراط شام و در نزدیکی بنی امیه مستقر شدند . شعار آنها نیز یا لثارات الحسین بود . حضرت سجاد (ع) انحراف این جریان را می دید، اما نمی توانست با ایشان مقابله کند ، زیرا ممکن بود بنی امیه به بهانه این اختلاف و جلوگیری از آشوب، تصمی به حذف افراد کلیدی سازمان شیعه بگیرد .

به هر تقدیر، سازمان کفر و نفاق دست به حذف امام سجاد (ع) زد . حضرت در زمانی به شهادت رسید که در اوج محبوبیت در میان شیعه و سنی قرار داشت . آنها می دانند که پس از حذف حضرت سجاد (ع) زمان زیادی طول می کشد تا امام باقر (ع) مقبولیت کنونی امام سجاد (ع) را به دست بیاورد .

امامت حضرت 35 سال طول کشید که ده سال از آن همزمان با حکومت عبدالله بن زبیر و بقیه‌ی آن در دوران مروانیان بود . ایشان بیست سال یعنی از سال 65 تا 85 هجری با عبدالملک بن مروان هم دوره بودند .

  • علیرضا مترصد